ندار
بداهه با درون مایه ی طنز . . .
. عاشقی هایی که مجنون جان لیلا میکند
میکند
یک نفر در عصر آهن پاره آیا میکند
یک نفر پنهان و از روی تب دلدادگی
خال هندو و لب وی را تماشا میکند
یا که !.... اصلا ... بگذریم.... لیلای شهر ما کجاست
تا برای مرد خود نجوای آرامی کند . . .
نقش لیلا ها و مجنون های قرن قصه را
عصر ما کامبیز با شهلا و بیتا میکند
دورِ از چشم خدا و دور از چشمان شب
وی شبانه مجلس بزمی مهیا میکند . . .
شیخ هم با عزم جزم خویش از آنسوی شهر
با کلام قاطعش تحریم فتوا میکند
کاین حرام است ، آن حرام است و حرام اندر حرام
فعلتان یک زلزله در عرش برپا میکند
از فلان ابن فلان ابن فلان مروی شده
فعلتان یک بحر را تبدیل صحرا میکند . . .
این سکانس عصر ما چیزی شبیه سکته است
سکته ای که یک کمر از نسل را تا میکند . . .
شعر میخواند ندار و وصف میخواند ندار
کار اصلی را خدای مرد دارا میکند
با احترام مصطفی پایمرد
در این خاک در این خاک در این مزرعه ی پاک