آدم
مومن تر از فلاسفه ی قیل و قالی ام
کافرترین پیمبر در این حوالی ام
گاهی فروتر از درکات اسافل ام
گاهی فرا تر از درجات اعالی ام
در ورد و ذکر و حال و نظر کیمیاگرم
خُب آدمم، فرشته ی ابرو هلالی ام
مشکوک میشوم به خدا و هر آنچه هست!
لبریز بی نهایت ِ قید سوالی ام
دریای پر تلاطم و بی انتها منم
چون برکه ی تنیده ی در خشک سالی ام
ابریشمی ترینِ حریری که بود و هست
اِستاده با تحکمِ بر دار قالی ام
با عرش و فرش و ضد و نقیضین متقنم*
خاکم که برده اند مرا در تعالی ام
آیینه مات و مبهم ِ در این حجاب هاست
زودست بشکنند حباب سفالی ام
با احترام
مصطفی پایمرد
...................
*متقن: استوار شده، محکم شده
در این خاک در این خاک در این مزرعه ی پاک